سپرده گذاری از شما، مصادره از ما


اطلاعات سپاه گزارشی تحقیقی از ریشه های جنبش سبز تهیه نموده و در بخشی از آن مدعی شده که این جنبش مربوط به اقشار مرفه بوده و اکثریت تظاهرکنندگان از مناطق شمال شهر و اعیان نشین می آیند. همچنین آماری از الله اکبر گویان شب 13 آبان ارائه می کنند که نشان می دهد در مناطق شمال شهر، الله اکبر با شدت و گستردگی بیشتری بوده و بهمراه آن توهینهایی نیز به مقام رهبری شده است.
این گزارش بر این نکته تاکید دارد که طبقه متمول و پولدار، گرداننده اصلی اعتراضات و تامین کننده مالی آن هستند. به ادعای اطلاعات سپاه، این قشر پولدار شامل ثروتمندان سنتی و قدیمی مناطق شمال شهر نمی شود، زیرا بخش اعظم آنها در دهه اول انقلاب از کشور خارج شده و ثروت خویش را نیز در صورت امکان با خود برده اند، بلکه اکثر ایشان افرادی هستند که بعد از انقلاب ثروتمند شده و همزمان با توسعه تراکم زیربنای مسکونی شمال شهر و ساخت و سازهای جدید، این امکان را یافته اند که از مناطق مرکزی یا جنوبی شهر به مناطق شمال شهر و محلات مرفه نشین نقل مکان نمایند. بخشی از این ثروتمندان نیز زخم خورده های اوایل انقلابند که به خارج مهاجرت نموده بودند و در دوران خاتمی و به ابتکار دولت اصلاحات، امکان بازگشت به کشور و سرمایه گزاری یافته و در صدد انتقام گیری هستند.
خزعبلات این گزارش به یک نتیجه گیری بسیار خطرناک منتهی می گردد، تهیه کنندگان گزارش پیشنهاد می دهند که باید شرایط را برای این قشر ناامن نموده و سبب خاموشی و سکوت آنها و یا فرارشان به خارج از کشور شد، ولی مهم این است که این مهاجرت بدون ثروت باشد و این افراد نتوانند دارائی های خود را خارج نمایند تا بوسیله آن در خارج از کشور باز هم به توطئه بر علیه نظام ادامه دهند. حسابهای بانکی کلان و همچنین دارائی های این اشخاص باید کنترل گردیده و لیست شده و در صورت لزوم بلوکه شوند.
گرچه بنظر می رسد این گزارش بیشتر از یک پس زمینه اقتصادی برخودار باشد تا یک پس زمینه امنیتی، ولی آمار و اطلاعات ارائه شده و تحلیل های مبتنی بر آن، توسط مقامات نظام جدی گرفته شده و با راهکارهای پیشنهادی آن موافقت نموده و خواستار تهیه دستورالعمل اجرایی در این زمینه شده اند.
مسلم است که نام بسیاری از فعالان اقتصادی بخش خصوصی که بنحوی رقیب فعالیتهای اقتصادی سپاه هستند در لیست سیاه قرار خواهد گرفت و مصادره های جدید، در حکم ثروتی بادآورده برای سپاه خواهد بود.
افرادی که دارای پس اندازهای قابل توجه هستند باید اقداماتی فوری برای پخش کردن اندوخته خود در حسابهای متعدد بنام افراد مختلف، یا تبدیل آن و امن کردن مکان نگهداری اش انجام دهند.
این نوع برخوردها و مصادره اموال تازگی ندارد، سنگین ترین موج آن پس از پیروزی انقلاب شکل گرفت و ثروت اشخاص را با کلاه شرعی "مصادره" از چنگشان خارج و به خودیها بخشیدند. بار دیگر در سال 1373با تشکیل ستاد تعزیرات حکومتی، همین حرکت با روشی دیگر انجام گردید و ثروت تعداد کثیری از افراد را به بهانه های واهی مصادره نمودند. در دهه هفتاد و در دوران وزارت فلاحیان، همزمان با ورود گسترده وزارت اطلاعات به فعالیتهای اقتصادی و راه اندازی هزاران شرکت پوششی در داخل و خارج از کشور، وزارت اطلاعات بصورت چراغ خاموش و بی سر و صدا به سراغ افراد ثروتمند می رفت و با تشکیل پرونده برای آنها و احضارشان به وزارت اطلاعات و ایجاد رعب و وحشت، وادارشان می کرد تا با رضایت!! خود، بخشی از ثروتشان را با شرکتهای اقماری وزارت اطلاعات شریک شوند تا بتوانند بخش دیگر را برای خودشان حفظ کنند.
سپاه نیز امروز بدنبال همین طرح تکراری و چند بار مصرف شده است ولی تلاش نموده که به آن رنگ امنیتی بدهد. کودتاچیان اشتهای سیری ناپذیری برای بلعیدن ثروت دارند و در این مسیر به هر مستمسکی متوسل می شوند. جالب ترین فراز گزارش اطلاعات سپاه می گوید: «در همه کشورها یا حکومت است که ثروتمندان و کارآفرینان را از بدنه طرفدار خودش می سازد یا اینکه ثروتمندان و کارآفرینان هستند که حکومتی نزدیک به خودشان را بقدرت می رسانند، ولی متأسفانه در کشور ما، سلاح ثروت همیشه خارج از دستان بدنه طرفدار حکومت و در اختیار نامحرمان و نااهلان بوده و این افراد که از صدقه سر حکومت و با بهره گیری از منابع میهن اسلامی به ثروت رسیده اند، ثروتشان را در راههای پلید و گسترش فساد و بیدینی بکار برده و اخیراً هم که با تحریک و حمایت بیگانگان و به امید رسیدن به یک حکومت لائیک و ضدمذهبی و از بین بردن ریشه های انقلاب اسلامی و تشیع، جسارت توطئه و آشوب گری یافته اند. ضرورت دارد که نظام مقدس اسلامی یکبار برای همیشه و با اتخاذی تصمیمی انقلابی، سلاح ثروت را از دست نااهلان و نامحرمان خارج نموده و آنرا بدستانی مطهر و پاک بسپارد.»

آیا انتقاد پذیر بودن رهبر مهم است؟

مطلبم در جنبش راه سبز (جرس)


جناب رهبر، هنگامی که غافلگیرانه در ملاقاتی عمومی مورد انتقاد یک دانشجوی آزاده قرار گرفت، در واکنش ابراز داشت که وی انتقادهای زیادی را دریافت می کند و آنها را می فهمد. وی همچنین از کسانی که در مواجه با رهبری دچار خودسانسوری هستند و انتقادهایشان را ابراز نمی کنند «انتقاد» کرد.
در هفته بعد از این واقعه، مقالات و قطعه های انتقادی بسیاری خطاب به رهبر نوشته شد. ولی براستی آیا انتقادپذیر بودن رهبر مهم است؟
فرض را بر این می گذاریم که پاک ترین و شریفترین فرد این کشور در سیستم فعلی و مطابق با قانون اساسی موجود، به رهبری کشور انتخاب و اختیاراتی که قانون اساسی برای وی تعریف کرده است را دارا شود. چنین فردی بر اساس قانون اساسی وظیفه دارد فرماندهان نیروهای مسلح را تعیین کند، رئیس قوه قضائیه و رئیس صدا و سیما را برگزیند، اعضای شورای نگهبان و اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام را منصوب نماید و مهمترین تصمیمات حکومتی را اتخاذ و ابلاغ نماید.
چه مکانیسمی وجود دارد که چنین فردی بسرعت به یک دیکتاتور تمام عیار تبدیل نشود؟ آیا اساساً فکر کردن به اینکه چنین مکانیسمی ممکن است وجود داشته باشد امری عاقلانه است؟
در فرض ما، بهترین فرد این ملت به رهبری انتخاب شده و چنین اختیاراتی به وی داده شده و او در برابر این اختیارات مسئول و پاسخگو است. رهبر باید افرادی که از نظر او شایسته اند را به فرماندهی سپاه و ارتش و ریاست قوه قضائیه و سازمان صداوسیما و عضویت شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت انتخاب نموده و پاسخگوی اعمال آنها باشد و هر گاه احساس نیاز کرد بتواند این افراد را تعویض نماید. رهبر فرضی ما، داناترین و درستکارترین ایرانی موجود است، ولی به هر حال باید تصمیم آخر را وی گرفته و پاسحگوی تصمیماتش باشد، باز هم فرض ما بر این است که وی در تصمیم گیریهایش از مجموعه ای از برجسته ترین متخصصان کشور بهره می گیرد و نظرات مختلف آنها را می شنود، باز هم سرانجام باید شخص رهبر از میان مشورتهای داده شده بهترین آنرا به تشخیص خودش انتخاب نماید. تکلیف آنهایی که نظرشان رعایت نشده و بر خلاف توصیه آنها عمل شده چیست؟ با مخالفت آنها باید چه رفتاری داشت؟
قانون اساسی یک فرد را بعنوان مرجع تصمیم گیری در کشور تعیین نموده و اختیار همه امور را بدست وی سپرده و با درک اینکه تمرکز قدرت در یک نفر، می تواند به دیکتاتوری تعبیر شود، با قائل شدن اینکه رهبر باید حتماً روحانی باشد و صفاتی نظیر اجتهاد فقهی در ابواب‏ مختلف‏ فقه، عدالت‏ و تقوای، بینش‏ صحیح‏ سیاسی‏ و اجتماعی‏، تدبیر، شجاعت‏، مدیریت‏ و قدرت‏ كافی‏ برای‏ رهبری‏، تلاش نموده که با این ذهنیت مقابله نموده و به مردم القاء نماید که چنین فردی محال ممکن است که تبدیل به یک مستبد خودکامه شود.
مهمترین نکته ظریف قانون اساسی این است که رهبر ملزم به پیروی از نظر اکثریت نیست بلکه وی باید قدرت تصمیم گیری داشته و بهترین تصمیم را انتخاب نماید، حتی اگر اقلیتی محدود با این نظر موافق باشند. چنین اختیاری را حتی پیامبران الهی نیز نداشته اند. پیامبر اسلام را مرجع مقایسه قرار می دهیم که آئین ایشان مورد استناد قانون اساسی قرار گرفته است. پیامبر هرگز اختیارات ولایت فقیه مندرج در قانون اساسی را نداشت. همه تصمیمات مهمی که در 13 سال مکه و 10 سال مدینه گرفته شده بر اساس رای اکثریت بوده و پیامبر نیز تبعیت نموده است. حتی در جنگ اُحُد، تصمیم شخصی پیامبر و جمعی اندک بر ماندن در مدینه و جنگیدن در جوار شهر بود ولی رای اکثریت بر بیرون رفتن از شهر و جنگ در کنار کوه اُحُد قرار داشت، ولایت فقیه طبق قانون اساسی در چنین موقعیتی باید تصمیم آخر را بدون اعتنا به اقلیت و اکثریت، خودش می گرفت و روشن است که ولایت فقیه تصمیمی می گرفت که خودش هم به آن اعتقاد داشت و دلیلی برای تبعیت از اکثریت نمی دید، ولی پیامبر نظر خودش بعنوان پیامبر مبعوث خدا را نادیده گرفته و از تصمیم اکثریت تبعیت نمود زیرا ملزم به این رفتار بود. در پیمان صلح حُدیبیه نیز دقیقاً بار دیگر همین اتفاق تکرار شد. هیچ رخداد مهمی نیست که پیامبر در 23 سال پیامبری اش با تکیه بر مقامش تصمیم گیری نموده باشد، بلکه همواره این نظر اکثریت بوده که ملاک قرار گرفته است.
خود دین اسلام داعیه اینکه یک نفر برای همه ملت تصمیم بگیرد را نداشته و نه چنین مقامی را در قرآن برای پیامبرش قائل شده و نه اینکه در قرآن ذکری از اصل ولایت فقیه نموده است. فقهایی که مدعی هستند اصول دین و فروع دین را از قرآن استخراج نموده اند چرا تا 30 سال پیش متوجه نشده بودند که چنین اصل حیاتی و مهمی در قرآن وجود داشته و جا افتاده است.
بدون اینکه بخواهیم با پرداختن به آیات متعدد قرآنی در رد "ابداعی بنام ولایت فقیه" دلیل آورده و مسیر بحث را عوض کنیم، حتی اگر از لحاظ عقلی نیز چنین اصلی قابل پذیرش بود، چندان بدنبال تطبیق آن با اسلام نمی گشتیم، ولی با کمال تأسف، اصل ولایت فقیه پیرایه ای است که ناروا به اسلام بسته شده و موجب توهین به آن گردیده و در عین حال بر ضد عقل بشری و غیرقابل قبول است.
اینکه رهبر خامنه ای باشد یا خاتمی یا کروبی یا میرحسین، و اینکه رهبر انتقادپذیر باشد یا مستبد، عاقل باشد یا نادان، مجتهد باشد یا مرجع تقلید، مکلا باشد یا معمم، مذکر باشد یا مؤنث، هیچ تأثیری در اصل موضوع نداشته و هر فردی که مطابق با تعریف موجود در قانون اساسی به سمت رهبر انتخاب شود، در حقیقت باید بعنوان یک دیکتاتور عمل کند، چاره دیگری ندارد.
در جهان امروز که بحق عصر انفجار اطلاعات نامیده شده و پدید آمدن دهکده جهانی امری غیرقابل انکار بوده و مرزهای جغرافیائی و عقیدتی و نژادی جای خود را به مشترکات انسانی داده است، نه دلیل و برهان دینی و نه ضرورت عقلی و منطقی وجود دارد که سیستم بالنده و سازنده اداره کشور بر اساس دموکراسی را با سیستمی ابداعی که 30 سال پیش اختراع شده و فرسودگی و عقب مانده بودن آن باثبات رسیده است جایگزین نمائیم.
بجای انتقاد به شخص رهبری، باید به وجود اصل رهبری انتقاد کنیم، خامنه ای خود قربانی این سیستم منحط دیکتاتورپرور است. اگر در سال 1368 هر شخص دیگری نیز بعنوان رهبر انتخاب شده بود، اکنون در خیابانها به همین وضعیتی که فرق دختران مردم را با باطوم می شکافند و جوانان را در هم می کوبند عمل می شد. نمی توان فردی را به درون گودالی پر از سیاهی انداخت و بعد، از آلوده بودن لباسش انتفاد نمود.
اینکه مهمترین تصمیمات کشور در انحصار یک فرد باشد، چه به او عنوان شاهنشاه بدهیم چه عنوان ولایت فقیه، تحت هر مکتب و آئین و اعتقادی هم که باشد، عین دیکتاتوری و استبداد است.
ولایت فقیه بدنبال ایجاد یک جامعه متحدالشکل و تک صدائی است، دقیقاً همان چیزی که کمونیسم دنبال آن بود و شکست خورد. جامعه زنده و پویا، جامعه ای رنگارنگ و چند صدائی است که بر مبنای رقابت ایده ها و ابتکارات اداره می شود. دموکراسی بقای یک جامعه چند صدائی را تضمین می کند. در حکومتهای دموکراتیک، سرنوشت همه چیز از صندوق های رای بیرون می آید و احزاب برای بدست آوردن رای مردم، ناچار از تحقیق و تفکر و مطالعه و برنامه ریزی هستند، احزاب، نه شعارها، بلکه برنامه هایشان را در معرض قضاوت و انتخاب مردم می گذارند و بدلیل رنگارنگ بودن جامعه، کمتر پیش می آید که اکثریت مطلق را بدست بیاورند و از همین روی ناچار به تشکیل دولت ائتلافی با سایر احزاب در اقلیت هستند که بمعنای بهره گیری از کادرها و ایده های متنوع تر و بیشتر است. احزابی هم که رای کافی نمی آورند و در درون دولت ائتلافی جایگاهی نمی یابند بلافاصله تبدیل به اپوزیسون منتقد دولت شده و اجازه خودمحوری و تک تازی به دولت حاکم را نمی دهند و با انتقادهایشان، نقش وجدان بیدار جامعه را بازی می کنند. در عین حال، "دولت در سایه" تشکیل داده و کادرسازی و برنامه ریزی بهتر برای فرصت انتخاباتی بعدی را دنبال می کنند. در این رقابت شدید بین احزاب، برنده مردم هستند که نخبگان جامعه را به رقابتی سالم بنفع جامعه و کشور وادار نموده اند.
بهوش باشیم که در سال 57 نیز ایده آل همه مردم برچیدن دیکتاتوری و برقراری دموکراسی بود ولی انقلاب مردم شبیخون خورد و ناگهان بجای خدا، شاه، میهن، مشابه آن یعنی خدا، ولایت فقیه، جمهوری اسلامی حاکم گردید. سیستم اداره کشور نسبت به زمان شاه هیچ تغییری نکرد، آنموقع این اعلی حضرت بود که حرف آخر را می زد که در جمهوری اسلامی تبدیل شد به معظم له. مبادا که ملت ایران دوباره دچار چنین سرنوشتی شوند و بعد از جایگزینی شاه با رهبر، رهبر را هم با نوعی دیکتاتوری فردی دیگر عوض کنند و سبب شوند که 30 سال بعد، فرزندان نسل جوان فعلی، در خیابانها باطوم بخورند و دربدر لقمه ای آزادی و دموکراسی باشند.

کهریزک کهریزک است.


دکتر رامین پوراندرجانی قربانی اعتقادات پاک خود و تعهدش به سوگند پزشکی شد. وی که بعنوان پزشک وظیفه در کهریزک حضور یافته بود، از همان اولین روزهای فعال شدن کهریزک بر علیه جنبش سبز، گزارشاتی را بعنوان پزشک کهریزک از وضعیت زندانیان و شکنجه ها و آسیبهای شدید جسمی و بویژه تجاوزات انجام شده به فرمانده قرارگاه ناجا ارسال نمود که بهمین دلیل بشدت توبیخ شد. دکتر رامین بار دیگر بهنگام حضور همزمان با سردار رادان در کهریزک، تلاش کرد تا جنایتهای انجام شده را به وی گزارش دهد که با برخورد عصبی رادان مواجه و این سردار شقاوت، با توهین و الفاظ رکیک به دکتر رامین هشدار داده بود که سرش بکار خودش باشد و در امور بازداشتگاه دخالت نکند.
حتی هنگامی که خبر نگهداری شهید محسن روح الامینی در کهریزک لو رفت، دکتر رامین بعنوان یکی از مظنونین درز اطلاعات، توسط حفاظت اطلاعات ناجا بازجویی شد و پرونده ای برایش تشکیل دادند. در آن مقطع به پدر شهید روح الامینی و سرداران بازنشسته که پیگیر وضعیت فرزند همکارشان بودند پاسخ می دادند که محسن در اوین و شرایطش عادی می باشد و توصیه های لازم برای مراعات حال وی انجام شده است. این اطلاعات را دفتر رهبری به سرداران مذکور داده بود. چندی بعد، واکنش ناگهانی این سرداران به دفتر رهبری که با اطلاعاتی دقیق مدعی شده بودند که مطلعند محسن نه در اوین بلکه در کهریزک نگهداری می شود و حتی سردار علائی به گلپایگانی رئیس دفتر رهبری گفته بود که خبر شکنجه شدید محسن را هم شنیده اما به پدر وی اطلاع نداده است، سبب شد تا حکومت بدنبال منبع نشت اطلاعات بگردد.
سردار علائی که بواسطه سالها مدیریت پروژه مصلی تهران دارای روابط نزدیکی با بیت رهبری و رفت و آمد با آنان می باشد بارها موضوع شهید روح الامینی را قبل از شهادت وی از طریق دفتر رهبری پیگیری کرده بود و بخصوص پس از اینکه سرداران از طریق وزارت اطلاعات اطلاع یافتند که در کهریزک، زندانیان را تا سرحد مرگ شکنجه می کنند، تلاش خود برای روشن شدن وضعیت محسن را تشدید نمودند که همزمان، بطور مخفیانه طرح انتقال زندانیان از کهریزک به اوین به دستور رهبر در حال اجرا بود بدون اینکه به سرداران محترم کوچکترین اطلاعی بدهند. البته شهید محسن و برخی دیگر از شهدای سبز، جنازه اشان به اوین رسید.
کهریزک در حقیقت سلاح برنده ای بود که کودتاچیان برای زهرچشم گرفتن از معترضین به تقلب در انتخابات، از قبل آماده کرده بودند و تا بالاترین مقام نظام، مقام معظم رهبری، نیز از آن مطلع بودند. قرار بود نیروی انتظامی در کهریزک دستش کاملاً باز باشد و چنان درسی به مخالفین بدهد که حداقل برای چندین سال از یاد مردم نرود.
دکتر رامین نیز یکی از جوانان وطن بود که اگر بخاطر وظیفه پزشکی اش با لباس سفید در کهریزک نبود قطعاً باز هم سر از کهریزک در می آورد اما اینبار با مچ بندی سبز و در مقام یک اسیر. سرنوشت هر دو نیز سرانجام یکی شد. چه در جایگاه محسن روح الامینی و چه بنام رامین پوراندرجانی، عاقبت جوان ایرانی در برابر استبداد، فدا شدن و افشاء کردن چهره کریه دیکتاتور است.
پس از فاش شدن فجایع کهریزک، همه تکاپوی حکومت بر این قرار گرفت که خسارات کهریزک را به حداقل برساند و طبق فرمول همیشگی، تقصیرات را بر گردن تعدادی افراد دون پایه کهریزک انداختند. دادستان و فرمانده نیروی انتظامی و وزیر و وکیل، همه بیخبر از آنچه در کهریزک گذشته و بیگناه و بی تقصیر. مقام معظم رهبری که حتی نام کهریزک را هم به عمرش نشنیده بود، همانطور که روحش از قتلهای زنجیره ای خبر نداشت و هرگز نام سعید امامی را هم نمی دانست. حتی مقام معظم رهبری وقایع کهریزک را جنایت نامیده و فرمودند که با مسببین آن بشدت برخورد خواهد شد، دلیلی از این محکم تر برای پاک بودن دامن رهبری؟
در مورد علی خامنه ای، حتی طرفداران سرسختش نیز بر این نکته توافق دارند که وی فردی یک دنده و بدون گذشت است، اگر ارادۀ کاری را بکند، به هر طریقی شده و با هر هزینه و مشقتی، آن کار را خواهد کرد. قاطعیت و سماجت علی خامنه ای مورد تردید نیست. بهمین دلیل اظهارات بدون عمل وی در محکومیت جنایات کهریزک و وعده برخورد با مسببین، فقط می تواند به خودتمسخری علی خامنه ای تعبیر شود. چرا که اگر وی واقعاً نیتی جدی از این اظهارات خودش داشت، مسببین کهریزک ظرف چند ساعت به مجازات می رسیدند. ولی متأسفانه این خود تمسخری تلفات و خساراتی نیز در بر داشت که شهادت دکتر رامین از این جمله است.
پس از ادای شهادت دکتر رامین در جلسه كميته ويژه حقیقت یاب مجلس در خصوص جنایات کهریزک، وی به یکی از مراکز امنیتی متعلق به اطلاعات سپاه احضار و در آنجا به ایشان گفته شده بود که دو نفر از دفتر رهبری مایلند که با وی صحبت کنند. این دو نفر از دکتر خواسته بودند که آنچه در جلسه خصوصی کمیته ویژه مجلس بیان کرده و هر اطلاعات دیگری در مورد کهریزک دارد را بی کم و کاست بیان کند تا عیناً به اطلاع رهبری رسانیده شود زیرا رهبر مایل است که به همه اتفاقات کهریزک رسیدگی شود، از کل اظهارات دکتر فیلمبرداری نیز بعمل آمده بود. دکتر رامین شاید می دانست که دارد با "قاصدین مرگش" سخن می گوید، شاید هم همانند برخی از هموطنانمان، هنوز به عمق خباثت این حکومت و رهبرش پی نبرده بود. شهید رامین می توانست بر اساس آنچه حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی از وی خواسته بود، اظهار کند که هیچ اطلاع خاصی از کهریزک ندارد، ولی وی با بخطر انداختن جانش تلاش کرد، شده حتی گامی کوچک برای احقاق حق جوانانی که در کهریزک مورد تجاوز قرار گرفتند و وحشیانه شکنجه شدند و جان باختند بردارد.
مهم نیست که این دو نفر واقعاً از دفتر رهبری بوده اند یا از اطلاعات سپاه، به هر حال از قبیله آدم خوارها می آمده اند و با هدف از بین بردن همه شواهد و رد پاهای جنایات کهریزک. آنها قاتلین شهید دکتر رامین پوراندرجانی هستند.
نام کهریزک اینک دیگر با نام علی خامنه ای پیوند خورده و این دست و پا زدنها نه تنها چاره ساز نیست بلکه برگهای دیگری بر کتاب جنایات حکومت اضافه می کند.

ما از دوستان روس گله داریم !!

سرلشکر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح اظهار داشت: «آیا استراتژیست‌های روسیه اهمیت ژئوپولتیک ایران را در امنیت روسیه در نظر نمی‌گیرند، چرا بایستی موشک‌های دفاعی اس-300 که با تفاهم دو دولت برای اقدامات دفاع از ایران مورد توافق قرار گرفته است، مجوز ارسال دریافت نمی‌کند و بیش از 6 ماه است از وقت تحویل آنها از طرف روس تخطی شده است. ما از دوستان روس در همسایه شمالی گله داریم و امیدواریم این یادآوری دوستان روسی را به تسریع در تحویل مورد قرارداد تشویق کند.» (22 آبان 1388)
هر ایرانی که ذره ای غیرت داشته باشد، از این اظهارات وطن فروشانه فیروزآبادی که همچون فاحشه ای بدکاره قصد دلبری از روسها را دارد، احساس حقارت و خفت و خواری می کند. تازه این اظهارات، علنی و در ملاء عام است، تصور کنید که در خفا و در اطاقهای دربسته چه بین اینها و روسها می گذرد.
ننگ از این بالاتر که رئیس ستاد کل نیروهای مسلح یک کشور به روسیه بگوید: «آیا استراتژیست‌های روسیه اهمیت ژئوپولتیک ایران را در امنیت روسیه در نظر نمی‌گیرند؟»
یک مرد در کل حکومت جمهوری اسلامی پیدا نمی شود که خاک بر دهان این هرزه کثافت بپاشد؟ آیا سرداران سپاه و امیران ارتش همه مرده اند که رئیسشان اینگونه برای روسها دم تکان می دهد؟ کار حکومت بجایی رسیده که از روسها دلبری می کند و برای امنیت روسیه سینه چاک می کند؟
اگر سرداران سپاه و امیران ارتش توی دهن این مردک ابله نزنند باید بخاطر بی غیرتی خودشان را بکشند. کدام افسری که به پرچم ایران قسم خورده که تا پای جان در راه میهن فداکاری نماید، می تواند بپذیرد که تحت امر ناکسی که «امنیت روسیه» برایش اهمیت دارد باشد؟
همین بشکه نجاست دقیقاً چهار ماه قبل نامه ای به امام زمان نوشت و شیادانه تلاش در تحمیق نیروهای مسلح نمود تا اینگونه وانمود کند که امام زمان تنها تکیه گاه حکومت است و حکومت هر کاری می کند فقط بخاطر آقا امام زمان است. وی در آن هرزنامه نوشت:«مهدي جان، آقا! مي‌دانيم آنچه تو مي‌داني . تو شاهد و ناظر مايي و در ميان مايي. اما دلمان مي‌خواهد با شما درد دل كنم، روحانيون عزيز و پاك دامن به ما ياد دادند كه امام زمان داريم. او خواهد آمد، ظلم و ظالمان را درهم مي‌كوبد، داد مظلومان را مي‌گيرد، عدل و داد بر پا مي‌كند و جهان را آباد مي‌كند، پس آگاهانه منتظرش باش. به من آموختند كه در غياب او نائبش را درياب.»
باید از این فیروزآبادی که بویی از شرافت نبرده پرسید آیا با چاپلوسی و پاچه خواری روسها می خواهید مقدمات ظهور امام زمانتان را آماده کنید؟ به کمک روسهایی که خونشان ودکای خالص است و با ناموس فروشی در سرتاسر دنیا، روزگار می گذرانند؟
شما 6 ماه است که پول موشکها را داده اید و هنوز تحویلتان نداده اند؟ آیا نباید بجرم خیانت و دزدی محاکمه شوید؟
ای احمق! موشک روسی و لبخند پوتین برای تو امنیت نمی آورد، مردم باید پشت حکومت باشند، قدرت مردم از هزاران موشک برتر است. تو بجای اینکه پوتین را لیس بزنی، به مردمت احترام بگذار و بجای اینکه غصه «امنیت روسیه» را داشته باشی، بفکر وطن خودت باش، اگر احیاناً ایرانی هستی.
جنبش سبز باید در وسیع ترین شکل ممکن از این اراجیف یک وطن فروش اعلام انزجار نموده و به جهانیان اعلام نماید که این فقط حکومت درمانده ایران است که دستمال بدست دنبال روسها افتاده است، ولی ملت ایران برای روسیه و کرملین نشینان پشیزی ارزش قائل نیستند و هرگز روسیه را بخاطر مشارکت در کودتای ضد مردمی حکومت نخواهد بخشید.
چندین ماه است که همه اندیشمندان سبز هشدار می دهند که این حکومت خود را در بغل روسها وا داده است و بخاطر منافع آنها بدترین جنایتها را بر علیه ملتش انجام می دهد. شعور مردم ایران که بارها پرچم روسیه را به آتش کشیدند و مرگ بر روسیه گفتند اکنون کاملاً آشکار می شود. بوی گند این کودتای روسی – آخوندی همه را خفه کرده است.
علماء و مراجع تقلید که تقلب در انتخابات و سرکوب و کشتار مردم و شکنجه و تجاوز را قابل اهمیت برای کفن پوش شدن ندانستند، آیا برای وطن فروشی آشکار و دریوزگی روسها از سوی سرلشکر فیروزآبادی تکانی خواهند خورد؟ یا اینکه برای آنها هم «امنیت روسیه» مهم است؟ فردا در مقابل تاریخ چه جوابی خواهند داشت؟
و اما فیروزآبادی و رئیسش بدانند که ملت بیدار ایران اجازه وطن فروشی و خیانت بیش از این را به آنها نخواهند داد و همگی هم قسم شده اند تا خائنین را سرنگون نمایند.

16 آذر روز گلباران دانشگاهها


نبرد دانشجویان با دیو استبداد از سال 1332 تا کنون همواره ادامه داشته و تاریخ معاصر ما آکنده از شجاعتها و فداکاریهای جوانان دانشگاهی است. در همه این سالها، دانشگاه خواب حکومتهای دیکتاتوری را آشفته کرده و بدفعات هدف حملات کینه توزانه حکام خودکامه قرار گرفته است.
طراحان کودتای اخیر نیز بیشترین وحشتشان از دانشجویان بود و بهمین دلیل با طراحی قبلی و بکارگیری هزاران نیروی سرکوبگر، اقدام به ارتکاب جنایتی شنیع و حمله وحشیانه به کوی دانشگاه و بازداشت و شکنجه دانشجویان نمودند.
دانشگاه سنگر آزادی است و دانشجویان، سربازان بی ادعا و مظلوم این سنگر می باشند. دانشگاه پایگاهی مقدس برای جنبش آزادیخواهانه مردم ایران است و بسیار شایسته است تا این سنگربانان شجاع و قهرمان، در روز دانشجو مورد تقدیر ملت قرار گرفته و دانشگاهها گلباران شوند.
چه نیکو خواهد بود که امسال بجای روز دانشجو، هفته دانشجو داشته باشیم و از سه شنبه 10 آذر، هفته گرامیداشت دانشجو را آغاز نموده و برای هر روز از این هفته مناسبتی را تعریف کنیم:
سه شنبه 10 آذر روز همبستگی دانش آموز و دانشجو
چهارشنبه 11 آذر روز همراهی کارگر و دانشجو
پنجشنبه 12 آذر روز بزرگداشت شهیدان و اسیران دانشجو
جمعه 13 آذر روز کوه پیمائی سبز دانشجویان و جوانان
شنبه 14 آذر روز تقدیر دانشجویان از سوی ایرانیان خارج از کشور
یکشنبه 15 آذر روزه سیاسی و اعتصاب غذای سراسری در حمایت از دانشجو
دوشنبه 16 آذر روز راهپیمائی بسوی دانشگاهها و گلباران
برنامه هفتگی و فعالیتهای آن می تواند توسط مبتکرین جنبش سبز کامل تر و متنوع تر گردد.
برگزاری هفته بزرگداشت دانشجو که هر روز آن توأم با برنامه های متعددی خواهد بود سبب می گردد تا آمادگی کامل در مردم برای 16 آذر بوجود آمده و در عین حال نیروهای سرکوبگر را بمدت یکهفته در آماده باش و در خیابانها نگاه داشته و آنها را خسته و درمانده نموده و از قدرت سرکوب آنها در روز 16 آذر بکاهد.
هدف اصلی ما برای 16 آذر باید تحصن در دانشگاهها باشد. اراده مردم برای ماندن در خیابانها در 13 آبان چنان لرزه ای در اردوگاه کودتاچیان انداخت که ناچار شدند همه موجودیت خود را برای جلوگیری از تحصن خیابانی مردم بکار گیرند و ریشه وحشی گری بیش از حد نیروهای سپاه و بسیج در 13 آبان نیز همین ترس از شکل گیری هسته اولیه تحصن و پیوستن سایر مردم به آن بود. این وحشت را باید برای 16 آذر هم در دل سیاه استبدادیون کاشت و خواب را برایشان حرام کرد.
دانشگاهها بهترین مکان برای تحصن است و نیروهای سرکوبگر محدودیت فراوانی برای ورود به آنها دارند و از طرفی امکانات مورد نیاز برای اقامت طولانی مردم را دارد.
سنگر دانشگاه مهمترین سنگری است که بطور کامل در اختیار جنبش سبز قرار دارد و می تواند سکوی پرش این جنبش قرار بگیرد.

دام مبارزه مسلحانه



مطلبم در جنبش راه سبز (جرس)


ارگانهای امنیتی رژیم اشتیاق عجیبی دارند تا حس انتقام جوئی و پناه بردن به جنگ مسلحانه را به جوانان جنبش سبز القاء کنند. حتی در مواردی پا را از این نیز فراتر گذاشته و خطر بروز جنگ داخلی را تبلیغ می کنند. واقعیت این است که دسترسی به اسلحه در شرایط امروز کار چندان دشواری نبوده و از طرفی هر کسی که دسترسی به اینترنت داشته باشد انبوهی از فرمولهای ساخت کوکتل مولوتف و مواد منفجره را براحتی در دسترس دارد. خشونت وحشیانه و سرکوب شدید مردم نیز انگیزه روی آوردن به جنگ چریکی را تقویت می کند، اما باید همه ما با تمام قوا در مقابل این وسوسه بایستیم و این توطئه حکومت را خنثی کنیم.
بعد از 13 آبان دیگر برای هیچ کس شکی باقی نمانده است که حوادث کشورمان نه یک شورش خیابانی و یا اعتراضات صنفی، بلکه یک انقلاب تمام عیار است، انقلابی که بسرعت در حال ریشه دوانیدن و گسترش است و از مرحله مهارشدنی عبور کرده است. ویژگی اصلی انقلاب نیز همگانی بودن و مشارکت توده ای مردم در آن است. موتور هر انقلابی هم جوانان هستند که با صداقت و پاکی، بی ادعا و پرتلاش، با شجاعت و ابتکارات متکی به انرژی جوانی اشان، مردم را بحرکت در می آورند.
مبارزه مسلحانه سبب می شود تا جوانان، یعنی موتور انقلاب، بجای تلاش برای بسیج توده ها و انتشار پیام انقلاب، بجای آنکه سرزنده و شاداب در متن جامعه حضور و فعالیت داشته باشند به گوشه خانه های تیمی خزیده و بجای شعارنویسی و پخش اعلامیه و روشنگری، تمام وقتشان را به پاک کردن اسلحه و طراحی عملیات مسلحانه بگذرانند.
انقلابی که اکنون در ایران در جریان است ریشه ای کهن دارد و در ادامه مبارزات نسلهای گذشته برای رسیدن به آزادی و دموکراسی است. سی سال پیش با پیروزی انقلاب، مردم به هیجان آمدند که بالاخره به خواست دیرین خود رسیده اند و آزادی و دموکراسی را در آغوش خواهند کشید، اما جمهوری اسلامی بتدریج خود بزرگترین دشمن آزادی و دموکراسی شد. اصل ولایت فقیه و زدن رنگ الهی بر حکومت و احساس بی نیازی از رای مردم و قائل شدن تقدس برای رهبر، ضدیت کامل با دموکراسی است. حکومت با جا زدن خود بعنوان نماینده خدا بر روی زمین و تبلیغ اینکه برحق ترین آئین و مقدس ترین نطام است، و با قائل شدن این رسالت برای خودش که وظیفه دارد تا از طریق دخالت در همه امور شخصی مردم و تحمیل توهمات خودشان بعنوان دستوراتی آسمانی، مردم را با پس گردنی وادار به اطاعت از خدای جمهوری اسلامی نماید، آزادی را بطور کامل در این کشور دفن کرد.
شاید مردم در مقطعی به این امید نشستند که گذشت زمان بر تجربه حکومت و سران آن افزوده و بر سر عقل بیایند و ضرورت آزادی و دموکراسی را که بمثابه آب و هوا، از بدیهی ترین و ضروری ترین نیازهای بشر است را دریابند و با بالغ شدن جمهوری اسلامی، رویکرد حکومت بسمت تامین آزادی و برقراری دموکراسی برود. ولی رشد نظام جمهوری اسلامی در جهت عکس بود و روزبروز عطش طالبانیسم و فاشیسم در میان مقامات حکومت بیشتر شد.
جمهوری ولایت مطلقه در رشد خود به بلوغ رسید و تبدیل به حکوت سلطانی شد و خلیفه شدن بدل به بزرگترین آرمان ولایت فقیه گردید. سکوت و بردباری مردم سبب گردید تا دگردیسی حکومت از جمهوری اسلامی به خلافت اسلامی سرعت بیشتری یابد. حتی مشارکت مدنی مردم در انتخابات و رای بیست میلیونی آری به خاتمی و اصلاحات و نه به ولایت خودکامه، نه تنها سبب عبرت گرفتن حاکمیت نشد بلکه آنرا در رویکرد به طالبانیسم رادیکال تر نمود.
انقلاب اخیر مردم ایران یک ضرورت تاریخی است که اکنون دیگر تبدیل به یک امر واجب شده و هیچ قدرتی قادر به متوقف کردن آن و منصرف کردن مردم از رسیدن به آزادی و دموکراسی نخواهد بود.
پس از اعتراضات همه گیر هفته آخر خرداد، تظاهرات عمدتاً در تهران ادامه یافت و با زحمات و تلاشهای فعالین جنبش سبز، در روز قدس بار دیگر شهرهای دیگر نیز به صحنه آمدند و در 13 آبان شاهد بودیم که حرکت مردم به سطح کشوری کشیده شد. این پیروزی بسیار ارزشمند و بزرگی است. اکنون نیز همه فعالیتها بر حول محور 16 آذر و نهم دیماه و دهه محرم است. هدف اصلی نیز فراگیر نمودن جنبش سبز و اقدام در سطح ملی است. در هر کدام از این مناسبتها و رویاروئی های حکومت با مردم، اختلافات داخلی حکومت نیز تشدید شده و نیروهایشان بیشتر ریزش می کنند و دوام و استقامتشان کمتر می شود.
تبلیغ به مبارزه مسلحانه و بمب گزاری و تخریب از اهداف حکومت است و جنبش سبز روش مبارزه مسالمت آمیز و صلح جویانه و مردمی خود را تغییر نخواهد داد. از یاد نبریم که هنوز هم خودکار بیک قویترین و مؤثرترین اسلحه چریکی در مبارزه با استبداد و دیکتاتوری است.

خوش ترین خبر 13 آبان


در میان ملت ما خبر تولد همیشه خوش ترین خبر است و در 13 آبان امسال خجسته ترین تولد را داشتیم، تولد جنبش سبز دانش آموزی. در هفته منتهی به 13 آبان تحرکات فراوانی در دبیرستانهای تهران و شهرهای دیگر شکل گرفت که حکایت از پیدایش یک نیروی جدید در جنبش سبز داشت و در نهایت در روز چهارشنبه 13 آبان این مولود مبارک قدم به عرصه وجود گذاشت، تولدش مبارک باد.
تظاهرات بسیاری در تهران و شهرستانها از سوی دبیرستانی ها انجام گردید که نوع و جنس آن با دیگر تجمعات متفاوت بود. بعنوان یک نمونه می توان به ابتکار یکی از دبیرستانهای بزرگ جنوب شهر تهران اشاره نمود که با قرار قبلی در روز 13 آبان تجمع کردند و در شروع حرکت بر روی پارچه سبزرنگ بزرگی که داشتند، در همان خیابان محل تجمع، عبارت جنبش سبز ملی را نوشته و راهپیمائی خود را شروع کردند. شعارها و اقدامات و رفتار این گروه از دانش آموزان، بسیار جسورانه و مبتکرانه بود. آنها بر روی خودروی متعلق به نیروی انتظامی، بر کف خیابانها، بر روی خط کشی عابر پیاده و بر روی هر چه دستشان رسید با اسپری سبز شعار نوشتند، با نظم و اعتماد بنفس کامل راهپیمائی خود را انجام دادند و حتی در مسیر بازگشت، شور و نشاط جوانی خود را نثار هم میهنانشان در ایستگاه مترو نمودند و فریادهایشان فضای ایستگاه را شکافت. بسیار سازمان یافته و برنامه ریزی شده عمل کردند و افرادی را بعنوان پیشرو و مراقب داشتند و حتی تعدادی از آنها نیز وظیفه تصویربرداری از تظاهراتشان را از زوایای مختلف بر عهده گرفتند. دیدن ویدئوهای فعالیت این گروه را بویژه به سران حکومت توصیه می کنم.
در روز سه شنبه ای که رهبر در جمع مصنوعی بسیج دانش آموزی، جملاتی بی معنا را سر هم می کرد و آخرین دست و پای خود را برای اینکه به دیگران بقبولاند که رهبری مقتدر است را می زد، در گوشه ای از شهر، جوانان راستین ایران، در حال مرور آخرین برنامه ریزی فردای خود بودند، فارغ از هیاهوی ولایت و بلاهت.
در کشورهای دیگر جوانان دبیرستانی اشان حتی عرضه برنامه ریزی یک برنامه تفریحی را هم ندارند ولی هم سن و سالهایشان در ایران، برای رفتن به کام خطر نقشه می کشند و با دلیری و بیباکی آنرا اجرا می کنند. در مقابلشان حکومتی قرار دارد که مشتی افراد را با دادن پاداش و پول، از یک روز قبل به اردوگاه منظریه برده و برایشان کارت تردد صادر کرده و همچون بازیگران یک صحنه تئاتر امنیتی، آنها را با اتوبوس به خیابان طالقانی آورده و از صفوف کنترل گذرانیده و به دستشان پرچم داده و بعنوان جمعیت مصنوعی از آنها خواسته تا با مارش تریبون، برقصند و بچرخند. اطراف این جمعیت را صفوف فشرده ای از نیروهای نظامی و ضد شورش پر کرده اند تا خدای ناکرده پای یک جوان میهن پرست واقعی به محل مراسم فرمایشی نرسد. حکومت در 13 آبان اقدام به ایجاد یک پادگان خیابانی در اطراف سفارت آمریکا در خیابان طالقانی نمود که ورود به آن محدوده، کنترل شده و برای عموم آزاد نبود.
رهنمودهای رهبر در روز 12 آبان به دانش آموزان دستچین شده آموزنده است: «با دستور نمیشود ملتى را، جوانانى را وادار كرد به ایستادگىِ در یك میدان دشوار. باید انگیزه از دل بجوشد، آن هم انگیزهى ناشى از ایمان. امروز بصیرت جوانهاى ما هم از جوانان آن روزگار اول انقلاب و در اثناى انقلاب، یقیناً بیشتر است. خیلى چیزها را شما امروز می دانید، براى شما جزو واضحات است، كه آن روزها باید براى جوانها، آنها را شرح می دادیم، بیان می كردیم، اما امروز جوانهاى ما اینها را می دانند، بصیرت بالاست.»
بصیرت کدام یکی بالا است؟ این جماعتی که شعور و شخصیت و شرف خود را برای وعده ای غذا و اندکی پول می فروشند و بسان خودفروشان، اجازه می دهند حکومت در روح و جسم آنها دخل و تصرف نماید و آنها را دلقک سیرک خود نماید یا آن جوانانی که خطر باطوم و شکنجه و زندان و تجاوز را بجان می خرند و همچون شیر، با غرش خود در خیابانها، به مردم امید و شادی می بخشند؟
رهبر همچنین به آن مسخ شدگانی که بعنوان دانش آموز جعل شده بودند افاضه فرمودند:«جوانهاى عزیز! مملكت مال شماست، این كشور مال شماست، این تاریخ مال شماست. سهم ما انجام گرفت. آن مقدارى كه نسل ما و مجموعه‌ امثال ماها بلد بودند انجام دادند. امروز كشور تحویل شماست.»
ایکاش در این جملاتت ذره ای صداقت داشتی و کشور را به صاحبان اصلی اش تحویل می دادی. جنابعالی و مجموعه امثال شما، حقاً آن مقداری را که بلد بودند انجام دادند، ما می پذیریم که شماها بیشتر از این بلد نبودید. ولی براستی شماها چه کردید و ملت بزرگ ایران مستحق چه بود؟

آنچه شما انجام دادید:
بیوفائی به عهد - قبل از انقلاب تا دلتان خواست وعده های شیرین و فریبنده دادید و از صداقت نسل جوان سوء استفاده کردید و بمحض پیروزی انقلاب، زیر همه آن قول و قرارها زدید.
خیانت در امانت – حکومت را بعنوان امانتی از سوی آحاد ملت تحویل گرفتید و آنرا بنفع یک گروه خاص بنام روحانیت مصادره کردید.
انحصار قدرت – یک طبقه حاکم تشکیل دادید که حداکثر پانصد عضو دارد و 30 سال است که همه پستهای کشور بین همین عده قلیل در چرخش است و یک روز وزیر می شوند و روز دیگر وکیل و سپس استاندار و سفیر، و میلیونها ایرانی را رعیت خود و این عده قلیل نمودید و برایشان هیچ حقی در حکومت قائل نشدید.
قتل – شما با شعار احمقانه صدور انقلاب، کشورهای عربی و عراق را تحریک کردید و تا بهانه لازم برای تجاوز به خاک ایران را پیدا کنند و از جنگ بعنوان حربه ای برای تصفیه حسابهای سیاسی داخلی بهره بردید و حتی بعد از آزادی خرمشهر و عقب نشینی کامل عراق از خاک ایران، بخاطر کوته فکری و مطامع شخصی، راضی به صلح نشدید و بیش از یک میلیون جوان ایرانی را شهید و مجروح و جانباز نمودید، شما در این جنایت، همدست صدام و هم سرنوشت او هستید.
ترویج خرافه پرستی – شما بر همه آئین های پر از شعور ایرانی تاختید و چهارشنبه سوری و نوروز و سیزده بدر و مهرگان و یلدا را خرافات نامیدید و خودتان بدترین خرافه ها را ترویج نمودید. دین را در پای قدرت سر بریدید و اسلام جدیدی را اختراع نمودید که بجای دین رحمت، مذهب وحشت و انتقام و دست و پا قطع کردن و شلاق زدن و سنگسار و اعدام بود، شما بر علیه خدای مهربان و بخشنده شوریدید و بجای او، خدایی جعلی که منتقم و عذاب کننده و دشمن شادمانی و رحمت بود نشاندید.
چپاول ثروت ملی – صنایع کشور را به زور از صاحبان آن با انگ طاغوتی و بهائی و ساواکی گرفتید و مصادره کردید و شد جولانگاه فرزندان و دامادهایتان تا به قیمت ورشکستگی صنعت، آنها برای خودشان در لندن و نیویورک و تورنتو کاخ هایی ناقابل فراهم کنند. میلیاردها پول فروش نفت را خرج اتینای خود نمودید و آنهمه ثروت، ناپدید شد و معلوم نشد کجا رفت.
دشمنی با ملتها – قبل از تشریف فرمائی امثال شماها، ملت ایران بعنوان ملتی با تمدن کهن و مردمی صلح جو و میهمان دوست در دنیا شناخته می شدند و مردم این سرزمین فقط بلد بودند درودهای دیگر ملتها را با درود متقابل پاسخ بدهند، ولی شما با خودتان تنفر از دنیا و شعار مرگ را آوردید و فهرست کشورهایی که باید مرگ بر آنها گفته می شد هر روز طولانی تر گردید و اندکی بعد دیگر حتی یک کشور نیز در دنیا وجود نداشت که از دید شما مستحق درود باشد، درود بر خودمان و مرگ بر همه بقیه دنیا.
وطن فروشی – برای اینکه غرب ستیزی کنید و از غرب یک هیولا در ذهن مردم درست کنید و با چشم بستن بر تمدن و فرهنگ و پیشرفتهای آنها، آنان را مشتی حرامزاده و عرقخور و غرق در فساد و لاابالی گری معرفی کنید که مبادا دمکراسی آنها مردم را خوش بیاید، به دامن شرق پناه بردید و باجهای کلان به چین و روسیه دادید و در یک وطن فروشی آشکار، برای رسیدن به بمب اتمی و ترسانیدن غرب، سهم ایران در دریای خزر را به روسها دادید و ننگ وطن فروشی را بر پیشانی خود گذاشتید.
تحجر و ارتجاع – در دنیایی که دموکراسی تنها راه سعادت و نجات بشر است، در جهانی که بسرعت پیشرفت می کند و تولید علم و تکنولوژی فقط در سایه آزادی و دموکراسی و حاکمیت آرای مردم و رقابت نخبگان و شایسته سالاری ممکن است، قصد این نمودید که ایران عزیز را هزاران سال عقب برده و اصل ارتجاعی ولایت فقیه را اختراع کنید و با جعل آیه و حدیث تلاش نمائید به مردم بقبولانید که عقل یک نفر از مجموع عقل هزاران فرزانه و دانشمند ایرانی بهتر کار می کند و تنها راه نجات این است که همه اندیشه ها را تعطیل کنیم و چشم به دهان ولایت فقیه بدوزیم تا همه امورات و شئوناتمان را او تصمیم و تدبیر کند.
اتلاف نسل جوان – شما برای استحکام پایه حکومت خودتان و نه بخاطر خدا و دین، همه سیستم آموزشی کشور را دگرگون نمودید تا از کلاس اول دبستان، بجای علم و دانش و صداقت، دوروئی و نفاق و ریاکاری به فرزندان این کشور بیاموزید و با مغزشوئی، مسیر زندگی نسل جوان را تباه نمائید و جای گناه و ثواب را عوض کنید. نسل جوان در دستگاه ابداعی شما فقط می سوزد بدون اینکه آینده ای داشته باشد.
تقلب و تزویر – شما سنگ بنای این نظام را با دروغ و تقلب گذاشتید. اولین رفراندم شما برای این بود که جمهوری اسلامی آری یا نه؟ بدون اینکه ذره ای از محتوای این جمهوری فرضی گفته باشید. رای آری به جمهوری اسلامی را گرفتید و پس از آن قانون اساسی گروه خودتان و اصل ولایت فقیه را به ملت تحمیل کردید. بهنگام انتخاب رهبر جدید باز هم به تقلب متوسل شدید و برای ملت مصلحت اندیشی کردید. احمدی نژاد که برای هر کشوری فقط می تواند یک مایه ننگ باشد را با تقلب بر کرسی نشاندید و هنگامی که ملت فهیم ایران خواستند که با روشی انسانی و از طریق صندوقهای رای، این لکه ننگ را پاک کنند، باز هم به اصل خود بازگشتید و با تقلب در آراء، رای خود را بجای رای ملت جا زدید.
شکنجه و تجاوز – برجسته ترین عاملی که غیرت مردم را بجوش آورد و بر علیه پهلوی شوریدند این بود که ساواک زندانیان سیاسی را شکنجه می کند، شما خودتان از 23 بهمن 57 شکنجه و آزار جسمی و روحی زندانیان را در مقیاسی گسترده بکار گرفتید و نام آنرا از شکنجه به تعزیر اسلامی تغییر دادید و از لکه دار کردن نام اسلام نترسیدید. 30 سال شکنجه و تجاوز، آنچنان این موضوع را برای حکومتتان عادی کرده که آنرا عین قانون و حق طبیعی خودتان می دانید. در حوادث اخیر شکنجه را به خیابانها آوردید و با کمال بیشرمی شکنجه بازداشتی ها را از همان خیابانها شروع کردید و به تجاوز در زندانها متصل نمودید.

آنچه ملت بزرگ ایران مستحق آن است:
آزادی – آزادی از نفس کشیدن هم واجب تر است. بدون آزادی انسانها پژمرده شده و در هم می شکنند. ملت ایران افتخار دارد که فرمان 2500 سال پیش کورش بعنوان اولین منشور آزادی و حقوق بشر در جهان برسمیت شناخته شده است. بنی امیه و پس از آنها بنی عباس، با خودشان اسلام و دین و دیانت را به ایران نیاوردند، بلکه نفرت از ایرانی و رذالت و جنایتکاری خودشان را به این سرزمین آوردند. چگونه است که شما بر کشتن حسین توسط بنی امیه شیون می کنید ولی در همان حال دستاوردهای آنها برای ایران را تحسین و طرفداری می کنید؟ بنی امیه و بنی عباس آزادی را از ایرانیان گرفتند و استبداد و ظلم را حاکم نمودند. ما بنی امیه و بنی عباس را بعنوان اسلام نمی شناسیم، شما چطور؟
استقلال – شعار نه شرقی نه غربی، دقیقاً ضد استقلال واقعی است. ما عضوی از جامعه بشری هستیم و قبل از رنگ پوست و ملیت و مذهب، با همه آنها پیوند انسانی داریم. دوستی با سایر ملل و احترام به آنها و تعامل با ایشان است که برای یک ملت احترام بهمراه آورده و آنها را در قلب دیگر ملل محبوب می کند.
جمهوری – ملت ایران قرنها است که نظام برده داری و فئودالیته را پشت سر گذاشته و قادر به تعیین سرنوشت خود است. جمهوری بمعنای اصالت یافتن اراده اکثریت مردم و همزمان همکاری با سایر گرایشات در اقلیت و ساختن کشور با همدلی و تلاش همگانی است. رقابت احزاب در ارائه برنامه های بهتر و کسب آرای مردم، آنها را وادار به مطالعه و تحقیق و بهره گیری از فرزانگان نموده و سبب نفع بردن جامعه از این رقابت می شود. گردش قدرت بصورت دوره ای بین احزاب، موجب شایسته سالاری و جلوگیری از استبداد و دیکتاتوری می گردد. سرنوشت ملت باید در دستان خودشان باشد.
اندیشه آزاد – هر تفکر و اعتقادی باید آزاد باشد تا خود را به جامعه عرضه نماید و باید این بلوغ و شعور را برای جامعه قائل بود که خودشان انتخاب کنند. این به این معنی است که نباید در ایران زندانی عقیدتی و زندانی سیاسی داشته باشیم. آزادی اندیشه حق اولیه هر ملتی است و موتور حرکت علوم انسانی و تحقیق و پیشرفت است.
خزانه شیشه ای – کشور ما نفت دارد و خاصیت نفت این است که هر دولت و مقامی را در اولین تماس فاسد می کند. ملت ایران نیاز به یک خزانه شیشه ای و شفاف دارد تا همه افراد حامعه قادر باشند تا جریان فروش نفت که ثروت ملی و متعلق به ایشان است را دنبال نموده و اطلاعات دقیق مبالغ حاصله و نحوه مصرف شدن آنرا بداند. کشور اروپایی نروژ هم صادر کننده نفت است و هر نروژی مستقیماً از فروش نفت بهره می برد.
تحصیل رایگان – در همه کشورهایی که به پیشرفت رسیده اند تحصیلات رایگان بوده است. با سیستم دوگانه دولتی/غیرانتفاعی نمی توان استعدادهای واقعی جامعه را تربیت کرد. پدیده شوم کنکور باید از بین برود و همه جوانان علاقمند امکان تحصیلات دانشگاهی را داشته باشند.
عزت جهانی – در همه کتابهای درسی مدارس دنیا بخش مهمی از تاریخ به امپراطوری ایران و تمدن درخشان آن دارد ولی نام ایران را که در اینترنت جستجو کنید فقط تصاویر شلاق زدن و اعدام و وحشیگری است که خودنمایی می کند. ملت ایران مستحق یک عزت جهانی است و وظیفه دارد تا میراث دار پیشینیان خود بوده و نام بلند تمدن ایرانی را بار دیگر در دنیا زنده کند.


فهرست بلاهایی که شما بر این مملکت آوردید بسی طولانی تر از آن است که بیان شد و فهرست آنچه ملت ایران شایسته آن است ولی بواسط وجود شما از آن محروم گردیده نیز بی پایان می نماید.
ما به نوزاد تازه تولد یافته خود، به جوانان دبیرستانی خود دل بسته ایم تا با پیشتازی آنها و همت همه دیگر اقشار ملت، رویای خود برای داشتن ایرانی آباد و آزاد را محقق کنیم.